ایمیل : info@aemi.ir

تلفن : 0218834822

رابطه عدالت و ولایت

بسمه تعالی

رابطه ی عدالت و ولایت

طرح مسئله

عدالت و ولایت دو ویژگی از ویژگیهای "ولی فقیه "هستند. بعضی در صدد مقایسه برآمده ، گروهی عدالت و گروهی ولایت را مهم تر می دانند . این نوشتار در صدد پاسخگویی به این پرسش است که رابطه ی این دو چگونه است ؟آیا ولایت پذیری تابع عدالت ورزی است؟ و یا صرف اطاعت از ولایت ،عدالت ورزی را هم به دنبال دارد ؟ وبه عبارت دیگر آیا فعل حاکم اسلامی معیار عدالت است ؟ ویا عدالت معیار فعل حاکم اسلامی باید باشد؟

ابتداء بطور مختصر معانی عدالت و ولایت را مطرح کرده وبطور کوتاه به  انواع آنهااشاره و بیان می کنیم که منظورمان از عدالت و ولایت کدام است.

 معنای ولایت

در بیان معنای ولایت گفته شده که " ولایت واژه ای عربی است که از کلمه " ولی " گرفته شده است. " ولی " در لغت عرب ،به معنای آمدن چیزی است در پی چیز دیگر ، بدون آنکه فاصله ای در میان آن دو باشد که لازمه چنین توانی و ترتبی ، قرب و نزدیکی آن دو به یکدیگر است . از این رو ، این واژه با هیئت های مختلف (به فتح و کسر ) در معانی " حب و دوستی " ، " نصرت و یاری " ،" متابعت و پیروی " و " سرپرستی " استعمال شده است که وجه مشترک همه این معانی همان قرب معنوی است .(1) )

 انواع ولایت :

در یک تقسیم بندی کلی ولایت به دو نوع تکوینی و تشریعی تقسیم می شود . مختصرا اشاره می کنیم که ولایت تکوینی  یعنی "سرپرستی موجودات جهان و عالم خارج و تصرف عینی داشتن در آنها ، مانند ولایت نفس انسان بر قوای خودش ....بازگشت این ولایت ،به علت و معلول است، این نوع از ولایت تنها بین علت و معلول تحقق می یابد ،و بر اساس آن هر علتی ،ولی و سرپرست معلول خویش است ".... از اینرو (رابطه علی و معلولی ) ، هیچ گاه تخلف بر دار نیست.(2).

و اما ولایت تشریعی  ولایتی است بر مبنای قانونگذاری الهی و در محدوده ی تشریع و تابع قوانین الهی که متناسب است با اختیار و توان آدمی. این نوع ولایت از نوع رابطه علی و معلولی نیست .ولایت ولی فقیه از نوع حاکمیت ظاهری ائمه معصومین (ع) برجامعه انسانی ، و از سنخ ولایت تشریعی است. هر چند معصومین  علیهم السلام مامورعمل به ظاهر بوده اند (در مورد امام عصر (عج) سخن آن است که ایشان براساس باطن حکم خواهند کرد . ان شاء الله) و به نظر می آید ، محدوده ی حکومتی آنان به دلیل نیاز جامعه با حوزه اختیارات " ولی فقیه " یکسان است ،به دلیل اینکه نمی شود نیازی از نیازهای جامعه به دلیل عدم حاکمیت معصوم (ع) معطل بماند ، اما  ولایت ، ولی فقیه با ولایت تشریعی معصومین علیهم السلام قابل قیاس نیست .ولایت ولی فقیه به عدالت و فقاهت بر می گردد و ولایت  تشریعی معصومین (ع) با عصمت کبرای علمی و عملی در تمام ابعاد آن  که مرتبه ایی وجودی است ارتباط دارد. بین عصمت و عدالت و همچنین بین علم الهی لدنی که علم امامان علیهم السلام است و علم فقیه که از نوع علوم اکتسابی و تحصیلی است ،تفاوت آنقدر است که مقایسه کردن آنها با هم، خطایی آشکا ر است .یکسان در نظر گرفتن " امام  معصوم وفقیه عادل" و بعد یک حکم دادن در تمام مسائل ،به نظر صحیح نمی آید . اگر کسانی به فرد معصومی مثلا به امیر المومنین (ع) در مسئله ایی  اعتراض می کردند ،دانسته و یا ندانسته ،حتما و حقیقتا به عدالت ، حقیقت و به صراط مستقیم ، اعتراض می کردند.زیرا که معصومین علیهم السلام عین حقیقت ، عدالت و صراط مستقیم هستند ( علی ع :انا الصراط المستقیم ) اما در باره ولایت در دوران غیبت که بحث عصمت منتفی است و حاکم اسلامی قاعداتا باید از عالی ترین سطح عدالت برخوردار باشد با توجه به معنای عدالت در فقه اسلامی ،لزوما آن حکم صادق نیست.

 اهمیت وجایگاه ولایت

امام باقر (ع) در حدیثی ولایت و حکومت را بر صلاه ، زکاه، روزه و حج، مقدم میدارند .شاید علت تقدم ولایت بر احکام یاد شده  آن باشد که با وجود حکومت اسلامی است که بسیاری ازاحکام دین اجرایی می شوند . الله اعلم.

ایشان می فرمایند : بنی الاسلام علی خمس علی الصلاه و الزکاه والصوم والحج و الولایه و لم ینادی بشی کما نودی بالولایه ( اسلام بر پنج پایه استوار است بر نماز و زکات و روزه و حج و ولایت و به چیزدیگری دعوت نشده ،آن طور که به ولایت دعوت شده)(3)

و در حدیثی دیگر امام رضا(ع) فرمودند : کلمه لا اله الا الله حصنی و من دخل حصنی امن من عذابی ( کلمه لا اله الا الله قلعه محکم من است و هر کس به این قلعه محکم وارد شود از عذاب من در امان است) ایشان پس از لحظه ایی درنگ فرمودند : بشروطها و انا من شروطها ( اما به شرط های آن و من از شرط های آن هستم .دراین حدیث که از تمامی اجداد طاهرینش، نقل کرده، ورود در قلعه لااله الا الله ( توحید )را ،وابسته به شروطی دانسته، و از ولایت خودشان به عنوان شرطی از آن شروط یاد میکند.بنابراین بدون پذیرش ولایت ائمه اطهارعلیهم السلام  به توحید نمی توان رسید.

معنای عدالت و انواع آن

عدالت ، قرار گرفتن هرچیزی در جای خودش است.  (وضع شی فی موضعه) . از آنجاییکه خداوند عالم است وجاهل نیست و قادر است و ناتوان  نیست و کریم است و خسیس نیست  و براساس حکمت و محبت الهی به مخلوقات معتقدیم ، چون هرچیزی درجهان هستی به اندازه و در جای خودش قرار گرفته (انا کل شی خلقناه بقدر – قمر 49)پس نظام جهان یک نظام مقدر و معین شده ی عادلانه است و  براساس دلایل عقلی و به استناد آیات  " الذی احسن کل شی - سجده 3 "و "هل تری من فطور – ملک 5" و "فتبارک الله احسن الخالقین – مومنون 14"  ،نظام جهان " نظام احسن " است. این تعبیر از عدالت را "عدالت تکوینی" گویند البته در تشریع احکام الهی هم خداوند عدالت رابه بهترین شکل ممکن رعایت کرده و بر اساس علم و محبتی که به انسانها دارد آنان را به بهترین سخنان هدایت کرده که از آن به "عدالت تشریعی" می توان یاد کرد .خداوند در آیه ی 23  درسوره زمر می فر مایند : " الله نزل احسن الحدیث کتابا متشابها ... "به عبارت دیگر نظام جهان چه در بعد تکوین و چه در بعد تشریع " نظام احسن" است.

 اما آن نوع از عدالتی که در این نوشتار مد نظر است ،عدالتی رفتاری از سوی حاکم اسلامی  در جامعه انسانی است. در عالم انسانی و در علوم اجتماعی ،عدالت به معنای استیفای حقوق می باشد.عدالتی که از حاکم اسلامی انتظار می رود بر قراری نظام عادلانه انسانی است که انسانهای درون آن به حقوق و شایستگی هایشان ، برسند.

اما در خصوص عدالت گفته شده که ، عدالت  صفتی در عرض دیگرصفات اخلاقی نیست بلکه هنگامی که انسانی توانست هر فضیلت اخلاقی را در جا و زمان مناسب خودش بکار ببرد ، عادل می شود به عبارتی عدالت ،عین مجموع صفات وفضائل اخلاقی به اضافه آگاهی است.

یکی از رواسای جمهوری اسلامی با نگاهی اجتماعی به عدالت نگریسته و عدالت را مبنای آزادی ، امنیت و اعتماد بین امت و حکومت دانسته اند. ایشان می فرمایند :" اگر در جامعه عدالت نباشد ، آزادی هم پایدار نمیشود . اگر عدالت باشد امنیت هم خواهد آمد . عدالت بین مردم و حکومت اعتماد ایجاد می کند . و این اعتماد متقابل دولت و مردم است که اصل و رکن امنیت است. اگر این اعتماد نباشد بهترین سخت افزارها و سامانه هاو سازمان ها را هم داشته باشید همیشه در معرض خطر هستید و ممکن است یک حادثه ای پیش بیاید در نتیجه همه چیز به هم بریزد" .

مرحوم ملا احمد نراقی راجع به عدالت می فرمایند:" بدانکه عدالت افضل فضائل و اشرف کمالات است  زیرا که دانستی که مستلزم جمیع صفات کمالیه است بلکه عین آنهاست هم چنانکه جور که ضد آن است مستلزم جمیع رذایل بلکه خود آنهاست و چگونه چنین نباشد و حال آنکه شناختی که عدالت ملکه ایست حاصل در نفس انسان که به سبب آن قادر میشود بر تعدیل جمیع صفات و افعال و نگهداشتن  در وسط و رفع مخالفت و نزاع فیمابین قوای مخالفه انسانیه بنحوی که اتحاد و مناسبت و یگانگی  والفت میان همه حاصل شود پس جمیع اخلاق فاضله و صفات کامله مترتب بر عدالت می شود . "ایشان در صفحه 51 و درفصل چهارم / در بیان حقیقت عدالت  اضافه می کنند که :" دانستی که حقیقت عدالت یا لازم آن این است که عقل که خلیفه خداست غالب شود بر جمیع قوا تا هر یکی را به کاری که باید و شاید بدارد و نظام مملکت انسانی فاسد نشود...  "(4)

 اضافه کنم که یکی از فرق های عدالت با عصمت این است که ، عصمت یک امر تضمینی است،یعنی فرد  معصوم، در آینده هم حتما معصوم است.لذا نظارت مردمی به منظور حفظ  عصمت ، ضرورت ندارد،فرد معصوم عین صراط مستقیم است.هرچند که معصومین علیهم السلام بگونه ایی عمل میکردند که کرامت مردم حفظ می شد واگر مردم نظری داشتن ،بیان میکردند .مانند جریان حباب ابن منذر،که خلاف تصمیم پیامبر (ص)، پیشنهاد جنگی داد وپیامبر (ص)عمل کردند.اما عدالت تضمینی نیست، امروز کسی عادل است،فردا خیر.حتی این فاصله به لحظه و یک آن ، هم می رسد.یا ممکن است که فردی عادل نبوده ، عادل شود

اعتبار ولایت به عدالت است

عدالت از دیدگاه فقهی که یک دیدگاه تکلیفی – انسانی، است ، یعنی کسی که گناه کبیره نکند وبرگناه صغیره ، استمرار واصراری نداشته باشد. براین اساس عدالت یک امر نسبی است . یعنی عدالت افراد را می توان نسبت بهم سنجید و مثلا گفت که زید نسبت به امر عادل تر است.اما از آنجاییکه عدالت یک صفت  تضمینی نیست لذا برای حفظ آن نیازمند، مراقبت و حفاظت شدید ودایمی است . اول از همه خود فرد باید به طور جدی،دقیق و مستمر به مراقبت  ، محاسبه و مواخذه خود بپردازد تا از عدالت خود اولا حراست کند ثانیا آن را افزایش دهد . در سمت های اجتماعی و مخصوصا حکومتی  که برخورداری از آنها نیازمند صفت عدالت است مانند حاکمیت بر جامعه اسلامی ، مردم و مخصوصا نخبگان باید به حراست از عدالت ورزی حاکم اسلامی بکوشند ودر مواقعی به محاسبه اعمال او بپردازند تا از مسیر عدالت خارج نگردد.درجه اهمیت این مراقبت دائمی ،مستمر و دقیق ، تابعی از ضرورت و اهمیت وجود عدالت در آن سمت اجتماعی و حکومتی است . اگرعدالت برای  ولی فقیه آنگونه است که با خروج ازآن ،از ولایت هم ساقط می شود، پس نظارت بر عدالت از اهمیت فوق العاده ایی برخوردار است.نتیجه  آنکه اعتبار ولایت به عدالت وابسته است.

 آیه الله جوادی آملی در کتاب ولایت فقیه ، ولایت فقاهت و عدالت در صفحه 232 می فر مایند : " شخص فقیه ، باید حدوثا و بقاء واجد همه اوصاف یاد شده باشد و همواره در معرض سنجش قرار گیرد و هر گاه از حدود  مقرر ، تعدی و تجاوز کند  ویا اینک توان انجام وظایف خود را از دست دهد ، بدون آنکه نیازی به عزل داشته باشد ، از مقام خود منعزل می گردد".

اعتبار ولایت در کلام علی (ع)

ابن عباس در دوران خلافت علی (ع) بر آن حضرت وارد شد ، در حالی که با دست خودش کفش کهنه خویش را پینه می زد. از ابن عباس پرسید : قیمت این کفش چقدر است ؟ ابن عباس گفت : هیچ ، امام فرمود : ارزش همین کفش کهنه در نظر من از حکومت و امارت بر شما بیشتر است، مگر آن که به وسیله آن عدالتی را اجرا کنم، حقی را به ذی حقی برسانم، یا باطلی را از میان بر دارم. بر مبنای کلام امیر المومنین (ع) اعتبار و ارزش ولایت به عدالت ورزی آن است بگونه ایی که اگرحاکم عدالتی را اجراء نکرد حکومت آن به اندازه کفش کهنه ایی ارزش ندارد. و اساسا ارزش ولایت (حکومت) به عدالت ورزی آن است.

  حکومت ، وسیله و عدالت هدف است .مطلوبیت حکومت ، لغیره ومطلوبیت عدالت، لذاته می باشد. احکام اجتماعی دین  اسباب عدالت ورزی حاکم اسلامی است. بنابراین آنها هم هدف اصلی نیستند. بر اساس آیه " لقدارسلنا رسلنا بالبینات و انزلنا معهم الکتاب والمیزان لیقوم الناس بالقسط" خداوند عدالت اجتماعی را هدف غائی ارسال رسولان الهی در اجتماع ، دانسته اند لذا ارسال رسل ،تشکیل حکومت الهی و اجرای احکام ،همگی از مقدمات بر قراری عدالت می باشند. وهمگی به اعتبار عدالت ، معتبر می شوند . بنابراین آنچه به حاکم اسلامی اعتبار بخشی می کند و وجود آن را توجیه  می کند ،عدالت است.

عدالت  در کلام اسلامی   

در کلام اسلامی دودیدگاه در رابطه با عدالت الهی وجود دارد . یک دیدگاه متناسب با جبری دیدن انسان معتقد است هر کاری خدابکند عدل است مثلا اگر کافر حربی به بهشت برود عدل است زیرا فعل الهی است و فعل الهی مقیاس عدالت است اما در  کلام شیعی ،متناسب با مختار بودن آدمیان ، عدالت معیار فعل الهی است.یعنی چون خدا عادل است ،فعلش هم بر اساس عدل است . لذا شیعیان معتقد ند، محال است کافر حربی به بهشت برود.تشیع معتقد است ، هرکاری که خداوند بکند البته عادلانه و احسن است، چون خداوند فعل خلاف عدل انجام نمی دهد. این تئوری مبتنی بر علم مطلق ،قدرت نامحدود و کرامت بی انتهای الهی  است. ظلم که ضد عدل است ناشی از نقص و عدم می باشد . چون هیچ نقصی در علم ، قدرت و حکمت حق تعالی ، وجود ندارد و خداوند کریم است پس ظلم نه  بعد تکوینی و نه در بعد تشریعی برای خداوند معنا ندارد.

باری عدالت میزان حق و معیار اسلامی بودن است . در احکام اجتماعی و متغیر اسلام هم عدالت ،ترازو است . آنکه ثابت است و وسیله سنجش است عدالت است و آنکه متغییر است احکام متناسب با زمان و مکان خاص است. براساس موارد یاد شده می توان نتیجه گرفت که حقانیت ولی فقیه هم به عدالت او وابسته است.عدالت مبنای ولایت و میزان اوست . ولی فقیه تا زمانی که عدالت دارد حق حکومت دارد و همانطور که عدالت معیار اسلامی بودن احکام است، حکومت اسلامی و مشروعیت حاکم اسلامی است.

عدالت و حاکمیت فقیه در قانون اساسی

طبق اصل پنجم و بند دوم اصل یکصدو نهم قانون اساسی " ولی فقیه " باید عادل باشد و اما طبق اصل یکصدو یازدهم " هرگاه رهبر از انجام وظائف قانونی خود ناتوان شود یا فاقد یکی از شرایط مذکور در اصول پنجم و یکصدو نهم  گردد، یا معلوم شود از آغاز فاقد بعضی از شرایط بوده است ، از مقام خود برکنار خواهد شد ... ."

بنابراین به استناد اصول یاد شده  از قانون اساسی اعتبار ولایت" ولی فقیه" به صفات او از جمله به عدالت ، است.

نتیجه گیری

از مطالب فوق می توان نتیجه گرفت که اولا عدالت تقدم زمانی ،ذاتی و رتبی بر ولایت دارد .عدالت هم علت محدثه  وهم علت مبقیه برای ،حاکمیت فقیه است .حال گر بقا را به سبک فلاسفه، همان حدوثهای مستمر (بدون آنی انقطاع)بدانیم، دائما ومسترا باید عدالت به عنوان شرط ضروری و لازم (که با فقاهت و رای مردم و خبره گان ، کامل می شود ) وجود داشته باشد تا ولایت و حکومت فقیه ،مستمرا تحقق یابد،پس حیات ولایت به عدالت است وثانیا از آنجاییکه عدالت تضمینی نیست ،لذا نظارت بر فقیه حاکم هم باید مستمرا هم از جانب خود و هم از جانب مردم ومخصوصا خبرگان ،تحقق یابد ." نصیحت حاکمان" که در متون دینی از آن یاد شده بدون نظارت ، بر حاکمان منتفی و بی معنی است. تذکر ،نصیحت و مشورت دادن عالمانه و مشفقانه ، با حفظ شان ولی فقیه ،از اسباب نظارت ،ناظران و بهترین  شیوه  ولایی بودن و محبت ورزی به  اوست.

والسلام 

فهرست منابع.

(1) آیه الله جوادی آملی - کتاب ولایت فقیه ، ولایت فقاهت و عدالت / ص122انتشارات  : مرکز نشر اسراء

(2) منبع فوق ، صفحه 123

(3) بحارالانوار- ج68 -باب 27- روایت 1 - صفحه 414

(4) کتاب معراج السعاده صغحه44

(5)  منبع کتاب ولایت فقیه، ولایت فقاهت و عدالت ، صفحه 232

 

 

 

علمی

فرهنگی

ادبی

تربیتی

تاریخی

مذهبی

ورزشی

سیاسی

تماس با ما

آدرس :

پست الکترونیک : info@aemi.ir

تلفن : 0218834822

فکس : 0218834822